زندگینامه دکتر سید عبدالله علوی در دانشنامه ویکی پدیا

تنها نامی از او شنیده بودم .روزی به جشن ازدواج دانشجویان دانشگاه آزاد بیرجند دعوت بودم. او را آنجا دیدم برای اولین بار او همچون درختی استوار در کنار دکتر تقی زاده نشسته بودُ اولین باری بود او را می دیدم .مجالی چند برای گفتگو با او پیدا کردم آن روزگار قلمی در روزنامه آوا می زدم .سخنانی پخته نشان از سالها تجربه .افسوس که باری دیگر نتوانستم با او مصاحبه کنم .جای او خالیست... سیاوش وزیری مهر

 

سي‌ام ارديبهشت ماه  86 غروب يك ستاره از آسمان علم و ادب و فرهنگ و يك دنيا عشق بود  و اين دردي جانكاه و نابهنگام است كه هميشه پيش از آنكه فكر كنيم اتفاق مي‌افتد و آن ستاره تابان چه غمگنانه غروب كرد. ديار ما به سوگ عزيزي نشسته بود و خبر بسيار كوتاه بود: " استاد دكتر سيد عبدا... علوي دارفاني را وداع گفت" او پرنده‌اي بود از آسمان عشق بي‌صدا پرواز كرد و رفت و تمام طراوت فصل را با خود برد. امروز زير آسمان استان،  شهرو روستايش نوزاد ، ياران و همراهان هميشه او فقط شاخه‌هاي معطر خاطره وي را مي‌بويند و با سينه‌هايي پر از درد از او مي‌گويند. او از اين تنگناي خاك به سراچهِ تركيب رخت به دياري ابدي كشيد و همهِ دوستان و وابستگان و آنان كه حتي فقط يك بار با او ديدار كرده‌بودند و نه، حتي كساني كه وي را اصلاً نديده‌اند و فقط اسم دكتر سيدعبدا.... علوي را شنيده‌اند در ماتم و سوگي جاودانه نشاند. دكتر سيدعبدا... علوي به دور از هرگونه گزاف و مبالغه‌اي يكي از چهره‌هاي دلسوز و تلاشگر معاصر اين ديار بود. او عشقي عارفانه به اين مرز و بوم و منطقه داشت. او با وجود بيماري قلبي، دلي قوي در سينه داشت. او مسلماني امروزي نبود بلكه ايمان با روح و جانش آميخته بود. او سخت به پيامبر و اهل بيت رسول‌ا... (ص) عشق مي‌ورزيد و او عاشق ايران مخصوصاً ديار خراسان و بيرجند و نوزاد بود كه اين علاقهِ وافر را در نوشته‌ها و سخنراني‌هايش به خوبي مي‌توان يافت و شايد همين عشق بود كه رشتهِ انس و الفت او را با مردم اين منطقه و سامان محكم كرده بود و به همين دليل بسياري از ناكامي‌ها را به راحتي بر خويشتن هموار مي‌كرد چون او يك جهان صفا بود و محبت.

 و بايد گفت:    ‌اين مردان به مرگ نمي‌ميرند فقط دريغ از رفتن نابهنگامشان.

 زنده یاد حاج دکتر سید عبدا...علوی  بعد از سال 1362 به ایران عزیز آمد وی بعد از بیست سال زندگی دانشگاهی از آلمان به شهر بیرجند رفت و برای توسعه پایدار و فقر زدائی همه جانبه طرح تاسیس خراسان جنوبی را به مرکزیت بیرجند با قلم زنی­های فراوان دنبال کرد که همین موجب مغضوب شدن وی از سوی برخی مسئولان عالی رتبه استان خراسان به مرکزیت مشهد شد و سبب رانده شدن او از دیار خویش شد. وی در سالن دانشگاه آزاد اسلامی که خود موسس و بنیانگذار آن می­باشد شاهد اشک ریزی خود و مردم به هنگام وداع اجباری بود . وی گفته بود:

" هنگامی که شاهد اشک­های خالصانه زنان و مردان در سالن وداع بودم نذری که در سال 1362 در مکه معظمه زیرا ناودان طلا کرده بودم که : خدایا مرا به وطن بازگردان تا در صورت لیاقت و کفایت خدمتگزاری صدیق به مردم باشم . آن وقت به یادم آمد که این وداع آغاز یک نهضت عاطفی در مردم است. برای خودم در حین منقلب بودن از جدائی دعا کردم که من هم به سهم خود مثل دیگران برای تاسیس خراسان جنوبی به مرکزیت بیرجند هر چند مغضوب و تبعید شده­ام جائی قائلم. شادروان زنده­یاد حاج دکتر سید عبدا.. علوی را نا جوانمردانه از دانشگاه دولتی بیرجند اخراج کردند و چنین مقدر کردند که او را از یاد مردم نیکوکار پاک خواهند کرد. اما زمان هر چه گذشت از برکت صداقت و خیرخواهی بر محبت و دوستی­ها با وجود دوری افزوده کرد تا جائی که امروز با جرات با صدای بلند می­توان فریاد زد که مردم  قدرشناس بیرجند زحمات بی­ شائبه و خالصانه او را در این 25 سال گذشته با حضور چشمگیر و چشمان گریان خود در آخرین وداع استاد پاسخی شایسته دادند و به نقل از کسانی که در مراسم تشیع جنازه وی شرکت کرده بودند میگوئیم که برگزاری این چنین یادمانی در شهر بیرجند و روستای نوزاد کم نظیر و یا بهتر بگوئیم بی نظیر بوده است.

زنده یاد دکتر سید عبدا... علوی می­نویسد " من هرگاه برای فرزندان تنهای در غربت  خود نامه می­نوشتم با قلبی حزین و چشمانی اشکبار در خلوت دل آواز می­دادم و برای روح بلند حکیم فردوسی زمزمه می­کردم:

بگوئید در گوش باد                 چو ایران نباشد تن من مباد"

او ادامه می­دهد: من قصه­های دردمندانه فقر خراسان جنوبی را با قصه­های غم انگیز خود همراه و همدل می­کردم که خدایا هرگز ما را در راه آبادانی ایران عزیز خسته و ملول و دل شکسته مگردان و این دعای هم بستگی را به همراه این فرموده مرحومه مادرم اقدس خسروی در گوش دل خود و در سر زبانم مترنم شدم در دیار خود شهریار خود و من دوست داشتم در بیرجند محروم و مظلوم و در تمام ایران که سرا و دیار من است. شهریار خود باشم و هرگز درد غربت را دیگر تجربه نکنم و دیگران هم آواره و جلای وطن نکنند که بسیار سخت و شکننده است که وطن زیباترین و قشنگ­ترین و سرزنده­ترین جایگاهی است که در آن رشد می­کنیم و خدا و مردم و مهربانی و عزت و شرف را جستجو می­کنیم و تجربه و نیاز عاطفی و عقلانی پیدا می­کنیم و کمال می­یابیم و صاحب کرامت و شخصیت می­شویم.

او بیان می­کند:  آن زمان که من اندیشه خود را صادقانه و شجاعانه در خدمت تاسیس خراسان جنوبی قرار داده بودم بر مظلومیت بیرجند و روستاها آگاهی یافته و شناخت داشتم. لذا نه شعار بود و نه خود محوری و نه وطن دوستی منطقه­ای بلکه برعکس جهان شمولی بوده  زیرا در خراسان جنوبی و نقاط مثل آن بسیار استعدادهای نهفته و بالقوه نابود می­شوند. در حالی­که می­توانستند متفکران و دانشمندان جهان شمول در خدمت بشریت باشند.    چه کنیم که امروز يكسال است كه ما شاهد فقدان مردی بزرگ و اسطوره­ای در استان خراسان جنوبی  به ویژه بیرجند و روستای نوزاد شده ایم. اما رسالت ما این است که فریاد ایران ، ایران و وطن ، وطن زنده یاد دکتر علوی را به گوش کلیه ایرانیان دور از وطن برسانیم تا بلکه تلنگری باشد برای بازگشت و خدمت صادقانه آنان به وطن!

 ما به عنوان فرزندانی که ریشه مان از استان خراسان جنوبی است.

مفتخریم که دیار پدارن و مادران ما دارای این چنین مردان اسطوره­ای است و ما و دیگر ارادتمندان او مفتخریم که ازاین پس از او به عنوان چهره ماندگار استان خراسان جنوبی یاد کنیم و به نسل آینده معرفی نمائیم

 اما اکنون که دو سال است كه  زنده یاد دکتر سید عبدا... علوی از میان ما رفته است و ظیفه ما شناسائی این چهره خیر مردمی و وطن دوست آزادیخواه و عاشق ایران به کلیه نسل­های جوان و نوپای سرزمین خراسان جنوبی و ایران عزیز می­باشد. امیدواریم که زندگی ساده و عاشق وطن این مرد بزرگوار سر لوحه زندگی ما باشد و اگر امروز خراسان جنوبی شاهد فقدان یک علوی بزرگ است بایستی هزاران علوی دیگر رشد کنند و جا پای او بگذارند و رسالت نا تمام او را به پایان برسانند. 

کوتاه سخن این­که: او بار سفر بست و رفت و راهی خانه معبود شد . کوله­ای که او با خود حمل می­کند حامل ایثار، فداکاری ،گذشت،  عشق به وطن، ایران و ایرانی است. اگر چه او را به جرم دوست داشتن زادگاهش و خدمت رسانی به منطقه اش تبعید کردند ولی هرگز از پا ننشست  و از خدمت رسانی به منطقه دست برنداشت و قلم را زمین نگذاشت و در نهایت پیکر پاک این عاشق دل شکسته را به عشق پرندگان خسته و پرستوهای عاشق زادگاهش به سرزمین و دیار تابش خورشید که همان کویر داغ و نگین خراسان ، بيرجند ، است بازگرداندندو در خاك سرد زادگاهش روستاي نوزاد و در كنار آرامگاه پدر بزرگوارش براي هميشه آرميد .

 

هميشه اينگونه بوده، چه بد مردمي هستيم ما، داشته‌هايمان را قدر نمي‌دانيم و آنگاه كه از كف داديمشان، زنجموره مي‌كنيم و موي از سر مي‌كنيم و پنجه بر چهره مي‌كشيم. آسمان كويري اين ديار تا دلتان بخواهد پر است از چهره‌ها و شخصيت‌هاي اصيل علمي و فرهيختگان پر فروغي كه برخي از آنان مرزهاي جغرافيايي كشورمان را نيز درنورديده‌اند. به جرات مي‌توان ادعا كرد كه به نسبت جمعيت، اين استان رتبه اول در زمينه پرورش و حضور فرهيختگان ونخبگان و چهره‌هاي فاخر و ارزشمند علمي در گستره ا جتماعي كشور را دارد. از او زياد شنيده ايد ، روزنامه‌ها قلمفرسايي ها كرده اند ، مجالس متعدد بزرگداشت برگزار شده است ، برايش مرثيه ها سروده اند و خواهند سرود  و شب شعر خواهند گذاشت. سيد عبدا... علوي در سن 67 سالگي در 3 ارديبهشت سال 1386  به ديار باقي شتافت و چهره بر نقاب خاك كشيد، و اين عمر زيادي نيست. به چرايي‌هاي گذشته كاري نداريم، شرايط حال را هم وقعي نمي‌گذاريم. اما با آينده كارهاي فراواني داريم و حرف‌هاي زيادي براي گفتن و جملات سيل‌آسا براي نوشتن . اگر آينده بزرگان اين ديار، شرايط حال را داشته باشد، كه زهي تأسف و هزاران آه و افسوس!! اگر قرار است بر سرنوشت نخبگان اين استان هماني رود كه بر دكتر عبدا... علوي رفت، همان بهتر كه اين آينده هرگز سر بر نياورد! اگر قرار است بزرگان و انديشمندان اين ديار را به وقت مرگشان به نسل جديد بشناسانيم، همان بهتر كه اين ديار، بزرگ و انديشمندي نداشته باشد! اگر قرار است ندانيم كه فرهيختگان ماكجايند و چه مي‌كنند و در غربت غريب خويش چگونه مي‌گذرانند همان بهتر كه آنان را به خود واگذاريم و بگذريم. دوستان عزيز و منتخبين محترم شوراي اسلامي شهر بيرجند ، مدير كل معزز فرهنگ و ارشاد اسلامي و شهردار محترم و بالاخص مديرعامل و ساير همراهان ايشان در انجمن بيرجنديهاي مقيم تهران آقایان دکتر حسینی و حسن لطفی و....، اينك پس از دو سال از مرگ او براي جاودان ماندن نامش در شهر بیرجند چه اقدام عملی انجام داده اید ؟ آيا همچون دو سال قبل  آرام و بي‌سروصدا از اين مهم خواهيد گذشت؟ آيا باز با هم تعامل خواهيد كرد!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

براي بزرگداشت چنين مردي كه همگان تلاش‌هاي ماندگارو ارزشمندش را باور دارند قرار بود چه بكنيد؟ آيا بهتر نبود به فكر نامگذاري ميدان، بلوار و يا بوستاني به نام او باشيد؟ كه اين حداقل كاري بود و هست كه مي توانستيد  انجام دهيد و نميدانم به كدامين دليل يا دلايل....و يا ساير محذورات  تا حال اين مهم  انجام نداده ايد. بزرگواران ! بياييد و به نسل چهارم انقلاب كه در راه است، چگونه زيستن و انديشيدن را بياموزانيم. به آنان تفهيم كنيم كه از زلال انديشه و تفكر اين بزرگان و انديشمندان است كه مي‌توان دوباره علوي‌ها، معتمدنژادها، شكوهي‌ها، گنجي‌ها ، بلالي‌ها ، راشدها و ... را آفريد و تقديم خطه‌اي به بزرگي ايران كرد  .