شعر زیبا....مایه اصل و نسب در گردش ایام زر است
مایه اصل و نسب در گردش ایام زر است
خون دلها میخورد تیغی که صاحب جوهر است
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
شصد و شاهد هر دو دعوای بزرگی می کنند
پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است
آهن و فولاد از یک کوره میآیند برون
آن یکی شمشیر گردد ،دیگری نعل خر است
گر ببینی ناکسان بالا نشینند صبر کن
روی دریا کف نشیند ،قهر دریا گوهر است
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم